مخسرلغتنامه دهخدامخسر. [ م ُ خ َس ْ س َ ] (ع ص ) زیان دیده و ضررکشیده : ور راه نیابی نه عجب دارم ایراک من چون توبسی بودم گمراه و مخسر . ناصرخسرو (دیوان ص 173).و رجوع به تخسیر و
مخسرلغتنامه دهخدامخسر. [ م ُ خ َس ْ س ِ ] (ع ص ) هلاک کننده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || آنکه سبب می شود زیان و نقصان را و زیان می آورد. (ناظم الاطباء) (
مخسرلغتنامه دهخدامخسر. [ م ُ س ِ ] (ع ص ) کم کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زیان کار و زیان آور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مخثرلغتنامه دهخدامخثر. [ م ُ ث ِ ] (ع ص ) کسی که فسراند مسکه را یعنی ناگداخته گذارنده . (آنندراج ). کسی که ناگداخته می گذارد مسکه را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب ا
مخصرلغتنامه دهخدامخصر. [ م ُ خ َص ْ ص َ ] (ع ص ) باریک . یقال کشح مخصر؛ میان باریک : و رجل مخصرالقدمین ؛مرد که اخمص او به زمین نرسد از باریکی . و رجل مخصرالبطن ؛ مرد باریک شکم .
مُخْسِرِينَفرهنگ واژگان قرآنخسارت زنندگان - کم فروشان (کلمه خسر يا خسران به معني از دست دادن سرمايه است ، يا همهاش و يا بعضي از آن)
یافتنلغتنامه دهخدایافتن . [ ت َ ] (مص ) وَجد. جِدة. وُجد. اِجدان . (از منتهی الارب ). وِجدان . وُجود. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). الفاء. (منتهی الارب ) (زوزنی ) (تاج