مخزنلغتنامه دهخدامخزن . [ م َ زَ ] (ع اِ) گنجینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای جمع کردن مال . جای نهان کردن مال و گنجینه . انبارخانه و خزانه و پوته و جای ذخ
مخزنفرهنگ انتشارات معین(مَ زَ) [ ع . ] (اِ.) گنجینه ، انبار. ج . مخازن . ؛ ~ کتاب محلی که در آن کتاب ها را در قفسه ها و دولاب ها به ترتیب چینند، گنجینه .
مخضنلغتنامه دهخدامخضن . [م ِ ض َ ] (ع ص ) آنکه لاغر و رام گرداند ستور را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).