مخرفجلغتنامه دهخدامخرفج . [ م ُ خ َ ف ِ ] (ع ص ) فراخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). واسع. (محیط المحیط). فراخ و گشاده و واسع. (ناظم الاطباء). عیش مخرفج ؛ عیش فراخ . (ناظم الاطباء)
مخرفجةلغتنامه دهخدامخرفجة. [ م ُ خ َ ف ِ ج َ ] (ع ص ) ازار بلند و گشادی که به روی پاها افتد. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
مُخْرَجَفرهنگ واژگان قرآنخارج كردن (مصدر ميمي است و مخرج صدق يعني خارج كردني كه همه لوازم يك خروج موفق و در سلامت كامل را داشته باشد)
مخرفجةلغتنامه دهخدامخرفجة. [ م ُ خ َ ف ِ ج َ ] (ع ص ) ازار بلند و گشادی که به روی پاها افتد. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
مُخْرَجَفرهنگ واژگان قرآنخارج كردن (مصدر ميمي است و مخرج صدق يعني خارج كردني كه همه لوازم يك خروج موفق و در سلامت كامل را داشته باشد)