مخرجةلغتنامه دهخدامخرجة. [ م ُ خ َرْ رَج َ ] (ع ص ) زمین که جائی از آن با گیاه و جائی بی گیاه باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
مُخْرَجَفرهنگ واژگان قرآنخارج كردن (مصدر ميمي است و مخرج صدق يعني خارج كردني كه همه لوازم يك خروج موفق و در سلامت كامل را داشته باشد)
وذفانلغتنامه دهخداوذفان . [ وَ ] (ع اِ)شتاب زدگی و نزدیک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و به همین معنی است در سیره ٔ پیغمبر (ص ): نزل بام معبد وذفان م
پلوکلغتنامه دهخداپلوک . [ پ َ ل َ / لُو ] (اِ) غرفه و مخارجه و تالاری که بر بالاخانه سازند. (برهان قاطع). تالاری باشد که بر بام سازند و نشست گاه چوبین که فراز بام بود و مخرجه ٔ
انابیبلغتنامه دهخداانابیب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ انبوب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انبوب شود.- انابیب الریه ؛ مخرجهای دم . (منتهی الارب ) (از اقرب المو
خلللغتنامه دهخداخلل . [ خ َ ل َ ] (ع اِ) گشادگی میان دو چیز. رخنه . || مخرجهای باران از ابر. || بندگی مردم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
لغتلغتنامه دهخدالغت . [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) (از یونانی لگس ) لغة. آوازها که مردمان برای نمودن اغراض از مخرجهای دهان و حلق برآرند. اصواتی که هر قوم بدان از اغراض خویش تعبیر کند. (ا