مخدومةلغتنامه دهخدامخدومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مؤنث مخدوم . رجوع به همین کلمه معنی اول شود.- قوای مخدومه ٔ طبیعیة ؛ عبارت است از قوه ٔ غاذیه و نامیة ومولدة و مصورة. (از داود ضریر
مخدومهلغتنامه دهخدامخدومه . [ م َ م َ ] (اِخ ) از شاعران ایران و از مردم یزد است . این رباعی از اوست :شب عربده با محنت هجران کردم با او دل و جان دست و گریبان کردم چون دیدم از او ر
مخدومهلغتنامه دهخدامخدومه . [ م َ م َ ] (اِخ ) از شاعران ایران و از مردم یزد است . این رباعی از اوست :شب عربده با محنت هجران کردم با او دل و جان دست و گریبان کردم چون دیدم از او ر
غاذیةلغتنامه دهخداغاذیة. [ ی َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غذو. (منتهی الارب ).- قوه ٔ غاذیة ؛ یکی از سه قوه ٔ نباتیه و آن دودیگر نامیه و مولده است . قوه ای که غذا را تغییر دهدو مشابه
مصورةلغتنامه دهخدامصورة. [ م ُ ص َوْ وِ رَ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح پزشکی ) مصور. نام یکی از قوتهای تن است نزد طبیبان ، مانند جاذبه و ماسکه و دافعه و مولده و نامیه . مصوره یکی از هشت
مولدهلغتنامه دهخدامولده . [ م ُ وَل ْ ل ِ دَ ] (ع ص ، اِ) (اصطلاح پزشکی ) نزد طبیبان از قوتهای تن است . یکی از سه قوه ٔ نباتیه . و آن دو دیگر غاذیه و نامیه است . قوه ای است که در