مخدراتلغتنامه دهخدامخدرات . [ م ُ خ َدْ دِ ] (ع ص ، اِ) ادویه که بیخوابی و سستی اندام آرد. (غیاث ) (آنندراج ). چیزهائی که اعضای آدمی را بی حرکت و سست میکند. (ناظم الاطباء).
مخدراتلغتنامه دهخدامخدرات . [م ُ خ َدْ دَ ] (ع ص ، اِ) زنان پرده نشین . مأخوذ از خدر بالکسر که به معنی پرده است . (غیاث ) (آنندراج ). خانم های باحجاب و پرده نشین و پاکدامن و با ش
مقدراتلغتنامه دهخدامقدرات . [ م ُ ق َدْ دَ ] (ع اِ) سرنوشتها و تقدیرات و قسمتها و نصیبها. (ناظم الاطباء).
مکدراتلغتنامه دهخدامکدرات . [ م ُ ک َدْ دَ ] (از ع ، اِ) آشفتگیها و پریشانیها و اندوهها و حادثه های زمانه . (ناظم الاطباء).
پردگیانلغتنامه دهخداپردگیان . [ پ َ دَ / دِ ] (اِ) ج ِ پردگی . مقصورات . مخدرات . محتجبات . پرده نشینان . پوشیدگان : بند بندگی بر پای عروسان نهد و پردگیان نازنین را از سراپرده بیره
طیبلغتنامه دهخداطیب . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) ابن محمد الخسروانی ، کنیت وی ابوطاهر است . عوفی در تذکره ٔ خویش آورده است : خسروانی نوای ثنای او راه انقطاع اسم زدی و مخدرات خاطر او
درةالمعالیلغتنامه دهخدادرةالمعالی . [ دُرْ رَ تُل ْ م َ ] (اِخ ) (1295 - 1344 هَ. ق .) از نخستین مؤسسین مدرسه ٔ دخترانه در تهران . پدرش شمس المعالی مدرسه ٔ معرفت را تأسیس کرد و درةا
روح الاجنهلغتنامه دهخداروح الاجنه . [ حُل ْ اَ ج ِن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) در تداول قلندران ، قسمی بنگ و چرس سخت قوی ، و از «اجنه » بغلط ج ِ جن اراده شده است . نوعی از مخدرات که درویشان
عصمتیانلغتنامه دهخداعصمتیان . [ ع ِ م َ ] (اِ مرکب ) ج ِ عصمتی ، منسوب به عصمت . کنایه از انبیا و اولیا و ملائکه و اهل عزلت و خلوت نشینان و مخدرات باشد. (برهان ) (آنندراج ) : عصمتی