مختلطلغتنامه دهخدامختلط. [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) آمیخته . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : از خود ای جزو ز کلها مختلطفهم میکن حالت هر منبسط. مولوی .
مختلطفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آمیخته به زن و مرد: کلاس مختلط.۲. آمیخته به هم؛ درهمریخته؛ درهم.۳. آنکه با دیگری معاشرت کند؛ درآمیزنده.
مختلطةلغتنامه دهخدامختلطة. [ م ُ ت َ ل ِ طَ ] (ع ص ) مؤنث مُختَلِط. و رجوع به ماده ٔ قبل ذیل ترکیب معنی اول شود.
مختلطساختcomplexification1واژههای مصوب فرهنگستاندر مورد فضاهای برداری، فضای برداری مختلطی که از گسترش یک فضای حقیقی به دست آمده است
مختلطةلغتنامه دهخدامختلطة. [ م ُ ت َ ل ِ طَ ] (ع ص ) مؤنث مُختَلِط. و رجوع به ماده ٔ قبل ذیل ترکیب معنی اول شود.