مخترلغتنامه دهخدامختر. [ م ُ خ َت ْ ت ِ ] (ع ص ) تباه کننده ٔ ذهن مثل شراب و مانند آن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شراب مست کننده و تباه کننده ٔ خرد. (ناظم الا
مخطرلغتنامه دهخدامخطر. [ م َ طَ ] (ع اِ) عهد. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (تاج العروس ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). یقال لاجعلها اﷲ آخر مخطر منه ؛ ای آخر عهد منه . (اقرب ا
مخطرلغتنامه دهخدامخطر. [ م ُ طِ ] (ع ص ) کسی که خود را گرو گرداند برای حریف و برآید برای جنگ وی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که خود را در مقابل حریف آور
مخترجلغتنامه دهخدامخترج . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) بیرون آورنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختراج شود. || به سختی کشنده . (ناظم الاطب
مخترجلغتنامه دهخدامخترج . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) بیرون آورنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختراج شود. || به سختی کشنده . (ناظم الاطب
مخترجةلغتنامه دهخدامخترجة. [ م ُ ت َ رَ ج َ] (ع ص ) شتر ماده که بر خلقت شتر بر بختی برآید. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماده شتری که خلقة مانا به شتر بختی نر با
مخترشلغتنامه دهخدامخترش . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) کسب کننده و طلب رزق نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که کسب می کند و برای اهل و عیال خود طلب روزی می