مختبرلغتنامه دهخدامختبر. [ م ُ ت َ ب َ ] (ع ص ) آزموده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به اختبار و ماده ٔ قبل شود. || آگاهی به چیزی .(آنندراج ). و رجوع به اختبار شود. || پرگوشت . جم
مختبرفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ بَ) [ ع . ] (اِمف .)1 - آزموده ، امتحان کرده . 2 - آگاهی یافته ، خبردار.
متبرعاًلغتنامه دهخدامتبرعاً. [ م ُ ت َ ب َرْ رِ عَن ْ ] (ع ق ) مأخوذ ازتازی ، کاری که شخص از روی اراده و میل خود از برای خدا و از جهت تحصیل ثواب و اجر اخروی می کند. (ناظم الاطباء)
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) الاخیلیة بنت عبداﷲبن الرحال بن شداد الاخیلیة یا رحّالة. از شاعرات مولدات عرب صدر اسلام است و او را دیوانی است مشروح . توبةبن الحمیر دلب
حب القلتلغتنامه دهخداحب القلت . [ ح َب ْ بُل ْ ق ُ ] (ع اِ مرکب ) ماش هندی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). صاحب مخزن الادویه گوید: حب القلت بضم قاف و سکون لام و تای مثناة فوقانیة معرب کلب
حجر بارقیلغتنامه دهخداحجر بارقی . [ ح َ ج َ رِ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حجر برقی .(مطابق نسخه ٔ لکلرک از ابن البیطار) سنگی است شبیه بحجر خزفی و بقدر کف دست و سبک و اندکی از آن جا