مختارفرهنگ مترادف و متضادآزاد، برگزیده، بهین، پسندیده، حر، صاحباختیار، ماذون، مجاز، مخیر، مستقل ≠ مجبور
مُخْتاْرگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کسی که کنترل مخ و عقلش را دارد ، آزاد ، صاحب اختیار ، آزاد در انتخاب ، پیوندهای اعصاب و نورون هادر مغز
مختار حقلغتنامه دهخدامختار حق . [ م ُ رِ ح َق ق ] (اِخ ) کنایه از حضرت رسالت صلوات اﷲ علیه و آله است . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : هم پدری ها نمود در حق مختار حق کرده ٔ
مختار کللغتنامه دهخدامختار کل . [ م ُ رِ ک ُل ل ] (اِخ ) کنایه از آن حضرت صلی اﷲعلیه وآله . مختار حق . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مختار حقلغتنامه دهخدامختار حق . [ م ُ رِ ح َق ق ] (اِخ ) کنایه از حضرت رسالت صلوات اﷲ علیه و آله است . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : هم پدری ها نمود در حق مختار حق کرده ٔ
مختار کللغتنامه دهخدامختار کل . [ م ُ رِ ک ُل ل ] (اِخ ) کنایه از آن حضرت صلی اﷲعلیه وآله . مختار حق . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مختاریتلغتنامه دهخدامختاریت . [ م ُری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) خودسری و اختیار تام و تسلط. (ناظم الاطباء). و رجوع به مختار و مختاری شود.