نیک مخبریلغتنامه دهخدانیک مخبری . [م َ ب َ ] (حامص مرکب ) خوش باطنی . نیک دلی : او را نظیر نبود در نیک مخبری او را شبیه نبود در نیک منظری .فرخی .
نیک مخبریلغتنامه دهخدانیک مخبری . [م َ ب َ ] (حامص مرکب ) خوش باطنی . نیک دلی : او را نظیر نبود در نیک مخبری او را شبیه نبود در نیک منظری .فرخی .
شهاب مخبرلغتنامه دهخداشهاب مخبر. [ ش ِ م َ ب َ ] (ص مرکب ) که مخبری آتشین داشته باشد. آتشین خوی . تندخوی : روزی صیادان ، پیلی وحشی گرفتند... بادحرکت ، آتش سرعت ، کوه پیکر، سحاب منظر،
نیک منظریلغتنامه دهخدانیک منظری . [ م َ ظَ ] (حامص مرکب ) خوب روئی . نیک منظر بودن : او را نظیر نبود در نیک مخبری او را شبیه نبود در نیک منظری .فرخی .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابوبدیل و ملقب به مجدالدین السجاوندی . عوفی در لباب الالباب در ذکر افاضل عراق (ج 1 ص 282) آرد: الامام الکبیر ملک الکلام