مخاللغتنامه دهخدامخال . [ م ُ ] (ع ص ) (از «خ ول ») مردی که عموها و دائی های وی کریم باشند. (ناظم الاطباء): رجل مخال معم ؛ مرد کریم الاعمام و کریم الاخوال ، و بدون «معم » مستعمل
مخالطتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرمش، آمیزش، مقاربت، نزدیکی ۲. مجالست، معاشرت ۳. آمیزش کردن، معاشرت کردن
مخالففرهنگ مترادف و متضاد۱. پادزهر، پرخیده ۲. حریف، خلاف، دشمن، طاغی، عدو، مدعی، معارض، مغایر، منافی، ناجور، ناموافق، ۳. دگراندیش، اپوزیسیون ۴. نقیض، ضد، عکس ≠ موافق
مخالفتفرهنگ مترادف و متضاداختلاف، اعراض، خصومت، خطاب، دشمنی، ستیزه، سرزنش، سرکشی، ضدیت، طغیان، عتاب، عداوت، عصیان، عناد، معاندت، نافرمانی، نقاضت ≠ موافقت