مخاصمتلغتنامه دهخدامخاصمت . [ م ُ ص َ م َ ] (از ع ، اِمص ) خصومت و پیکار و دشمنی و عداوت . ج ، مخاصمات . (از ناظم الاطباء) : چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راس
مخاصملغتنامه دهخدامخاصم . [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) خصومت کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خصومت و دشمنی کننده ٔ با هم و مخالف و ناموافق و جنگجونبرد ک
مخاصمةلغتنامه دهخدامخاصمة. [ م ُ ص َ م َ ] (ع مص ) مخاصمه . با کسی خصومت کردن . (زوزنی ). با کس داوری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). با یکدیگر خصومت کردن . (ترجمان القرآن ). پیکار ک
تزنیملغتنامه دهخداتزنیم . [ ت َ ] (ع مص ) وکیل مخاصمت فرستادن بسوی کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسی را به دشمنی کسی برانگیختن . (از متن اللغة) (المنجد) (اقرب ا
نقرهلغتنامه دهخدانقره . [ ن ِ رَ ] (ع اِمص ) نقرة. مخاصمت در کلام . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نِقرَة شود : چون خواجه عماد [ را ]همه وقت نقره ای با شیخ بود. (مزارات کرمان ص 22).
غریزتلغتنامه دهخداغریزت . [غ َ زَ ] (ع اِ) غریزة. رجوع به غریزة شود: چه طبیعت سکون و رفق و غریزت وقار و حلم او (امیر سیف الدوله )از اقدام بر ابواب شطط و تقدیم مخاصمت و معادات مان