مخارجلغتنامه دهخدامخارج . [ م َ رِ ] (ع اِ) جمع غیرقیاسی خرج است ، مفرد ندارد و ظاهراً در طی عبارات فارسی ، و الا در عربی گویا مخارج به این معنی نیامده است و در این معنی گویا اخر
مخارج تضمینbonding expendituresواژههای مصوب فرهنگستاننوعی ضمانت کارگزار به کارفرما مبنی بر اجتناب از اقداماتی که موجب زیان کارفرما شود یا تعهد کارگزار به کارفرما در جبران زیان احتمالی ناشی از چنین اقداماتی متـ .
مخارج دولتیpublic expenditure, government expenditureواژههای مصوب فرهنگستانهزینههای دولت در یک دورة زمانی مشخص برای برآوردن نیازهای عمومی متـ . هزینههای دولتی
مخارج سفرvoyage expensesواژههای مصوب فرهنگستانهزینههایی که بهطور مستقیم به انجام سفر مربوط میشود، شامل دستمزد خدمه و سوختگیری و عملیات راهنمایی و یدککشی و عوارض بندری، ولی هزینههای عادی عملیاتی کشتی ا
مخارج گردشگریtourism expenditureواژههای مصوب فرهنگستانکل مخارجی که بازدیدکنندگان برای سفر و اقامت در مقصد هزینه میکنند
مؤونهواژهنامه آزادمخارج زندگی؛ خرج سالانۀ زندگی؛ سرانۀ هزینۀ زندگی یک نفر، از خوراک و پوشاک و مسکن و... (مؤونه در زمان پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع) 20 دینار تعیین شده بود.) خرج -
مخارج سفرvoyage expensesواژههای مصوب فرهنگستانهزینههایی که بهطور مستقیم به انجام سفر مربوط میشود، شامل دستمزد خدمه و سوختگیری و عملیات راهنمایی و یدککشی و عوارض بندری، ولی هزینههای عادی عملیاتی کشتی ا