محیطیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ی، پیرامونی، جنبی، جانبی، مجاور، کناری، بغلی، بیرونی [فضا]، نزدیک محیط، احاطهکننده، فراگیرنده، جامع، همهجانبه، گسترده، فراگیر، جهانشمول، شامل [≠
ایستگاه محیطیcordon stationواژههای مصوب فرهنگستانمحلی برای کسب اطلاعات دربارۀ تردد در راهی که خط محیطی را قطع میکند
آمارگیری محیطیcordon surveyواژههای مصوب فرهنگستانثبت اطلاعات اشخاص و وسایل نقلیهای که به خط محیطی وارد یا از آن خارج میشوند
باستانشناسی محیطیenvironmental archaeologyواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از باستانشناسی که برای بازیابی و بازسازی شرایط محیطی محوطههای باستانی و درک اثرات متقابل محیطزیست و فرهنگ بر یکدیگر به مطالعۀ بقایای گیاهی و جانوری د
پوشش محیطیperipheral maskingواژههای مصوب فرهنگستانپوششی که در آن آستانۀ شنوایی هنگامی که نشانک و نوفۀ پوششی همزمان به یک گوش فرستاده میشود، افزایش مییابد
آشیان بالقوه،کُنام بالقوهpotential nicheواژههای مصوب فرهنگستانمحیطی که بهدلیل شرایط مناسب احتمال حضور یک گونه در آن زیاد است
آگار سهقندی آهندارtriple sugar iron agar, TSI 1واژههای مصوب فرهنگستانمحیطی افتراقی حاوی معرف رنگین PH و سه قند لاکتوز و ساکاروز و گلوکوز برای شناسایی الگوی تخمیر باسیلهای گرممنفی