۱. جایی که انسان در آن زندگانی میکند اعم از کشور، شهر، جامعه، یا خانواده.
۲. (صفت) [مقابلِ محاط] [مجاز] احاطهکننده؛ فروگیرنده.
۳. (ریاضی) خطی که دور دایره را فراگیرد.
۴. (ریاضی) شکلی که شکل دیگر داخل آن قرار گرفته باشد.
۵. [مجاز]
۶. [قدیمی] اقیانوس.
۷. (صفت) [قدیمی، مجاز] آگاه؛ مطلع؛ باخبر.
پیراگیر، پیرامون، زیستگاه
۱. اطراف، پیرامون، دور، محدوده، دوره، گرداگرد
۲. آتمسفر، جو، فضا
۳. آگاه، بااطلاع، مطلع
۴. اقیانوس، دریای بزرگ، قلزم
۵. احاطهکننده، دربرگیرنده ≠ محاط
air, ambience, ambient, atmosphere, circuit, circumference, community, eco-, environment, girth, medium, milieu, perimeter, periphery, precincts, surroundings