محکمیلغتنامه دهخدامحکمی . [ م ُ ح َک ْ ک ِ ] (ص نسبی ) انتسابی است به محکمه که طایفه ای از خوارج باشند. (از انساب سمعانی ). رجوع به محکمه شود.
محکمیلغتنامه دهخدامحکمی . [ م ُ ک َ ] (حامص ) حالت و چگونگی محکم . استواری . سختی . سفتی . بستگی . (ناظم الاطباء). حصانت . رصانت . رزانت . استحکام . (یادداشت مرحوم دهخدا) : بنگر
محکمیةلغتنامه دهخدامحکمیة. [ م ُ ح َک ْ ک ِ می ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از خوارجند و خوارج کسانی بودند که بر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابیطالب علیه الصلاة والسلام خروج کردند در موقع تحک
محکمیةلغتنامه دهخدامحکمیة. [ م ُ ح َک ْ ک ِ می ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از خوارجند و خوارج کسانی بودند که بر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابیطالب علیه الصلاة والسلام خروج کردند در موقع تحک
بینهغلتانpeavey/ peavy/ peavieواژههای مصوب فرهنگستانچوبدستی محکمی با نوک فلزی برای جابهجایی گِردهبینهها
استواریفرهنگ انتشارات معین( ~.)1 - (حامص .)محکمی ، سختی . 2 - ثبات ، پایداری . 3 - امن یت ، اطمینان .
سینی لنگرanchor plate 1واژههای مصوب فرهنگستانصفحۀ فلزی محکمی که ناخن لنگر شانهدار بر روی آن قرار میگیرد
موت اسکلهbollard1,mooring bollard, warping bollard, checking bollard, timberhead, logger headواژههای مصوب فرهنگستانسازۀ کوتاه و محکمی به شکلهای مختلف که در مکانهای مناسب در لبۀ اسکله برای بستن طنابهای مهار شناور نصب میشود