محمودیانلغتنامه دهخدامحمودیان . [ م َ ] (اِخ ) ج ِ محمودی . خطاب و نسبتی که به گروه منتسب و مرتبط به سلطان محمود غزنوی در دوران سلطنت مسعود غزنوی می دادند. مرادف پدریان . مقابل مسعو
محمودیانلغتنامه دهخدامحمودیان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین با 192 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
محمودانلغتنامه دهخدامحمودان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو، واقع در 36هزارگزی باختری پلدشت و 7هزارگزی شمال راه ارابه رو قره تپه به ماکو با 20
محمودخان ثانیلغتنامه دهخدامحمودخان ثانی . [ م َ ن ِ ](اِخ ) ششمین از امرای ایلک خانیه ٔ ترکستان غربی (488 - 490 یا 495). (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 122).
زبونلغتنامه دهخدازبون . [ زَ ] (اِخ ) عشیره ای از محمودیان ، از حجاز یا یکی از قبائل بادیه ٔ شرقی اردن . سبایله از شاخهای این عشیره اند. (از معجم قبائل العرب تألیف عمر رضا کحال
چغریلغتنامه دهخداچغری . [ چ ِ ] (اِخ ) ملک الملوک داودبن میکائیل بن سلجوقی . چغربیک . چغری بک : و خواجه امیرک پانزده سال قلعه ٔ ترمد از سلجوقیان نگاه داشت ، چون امید خراسانیان ا
مسعودیلغتنامه دهخدامسعودی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسعود که مراد سلطان مسعودبن محمودغزنوی است . این ترکیب و گاه به صورت جمع (یعنی مسعودیان ) در تاریخ بیهقی مکرر به کار رفته اس
استادیلغتنامه دهخدااستادی . [ اُ ] (حامص ) آموزگاری . معلمی . || حذق . حذاقت . حاذقی . مهارت . ماهری . نیکدانی : اکنون استادی درین طاق زدنست که چگونه بهم برآورد. (نزهت نامه ٔ علائ
اغوالغتنامه دهخدااغوا. [ اِ ] (از ع ،اِمص ) مأخوذ از تازی . گمراهی . ضلالت . گمراه کردگی . اضلال . فریب . وسوسه . پند و نصیحت بد. برانگیختگی و تحریک و تحریض بر کارهای بد. (ناظم