محمرةلغتنامه دهخدامحمرة. [ م ُ ح َم ْ م ِ رَ ] (اِخ ) گروهی از خرمیه خلاف مبیضه ، محمر، یکی . آنها که شعاری سرخ رنگ دارند چون مبیضه و مسوده و آنان فرقه ای از خرمیه اند و یکی آن م
محمرةلغتنامه دهخدامحمرة. [ م ُ ح َم ْ م ِ رَ ] (ع ص ) تأنیث محمر: ادویه ٔ محمرة، محمرات . رجوع به مُحَمِّر شود.
محمرهلغتنامه دهخدامحمره . [ م َ ح َم ْ م َ رَ ](اِخ ) نام قدیم خرمشهر است ، شهری به خوزستان در ساحل شرقی کارون آنجا که کارون به شط پیوندد در چهارده هزارگزی آبادان و 120هزارگزی اه
محورةلغتنامه دهخدامحورة. [ م ُ ح َوْ وَ رَ ] (ع ص ) تأنیث محور. جفنة محورة؛ کاسه ٔ سپید کرده شده به کوهان و پیه . (آنندراج ).
مؤمرةلغتنامه دهخدامؤمرة. [ م ُ ءَم ْ م َ رَ ] (ع ص ) قناة مؤمرة؛ نیزه ٔ باسنان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مؤمرةلغتنامه دهخدامؤمرة. [ م ُءْ م َ رَ ] (ع ص ) مؤمر. افزون شده و متعددگشته . (ناظم الاطباء). || برکت یافته در نسل و اولاد. (منتهی الارب ). و رجوع به مؤمر شود.
محمرهلغتنامه دهخدامحمره . [ م َ ح َم ْ م َ رَ ](اِخ ) نام قدیم خرمشهر است ، شهری به خوزستان در ساحل شرقی کارون آنجا که کارون به شط پیوندد در چهارده هزارگزی آبادان و 120هزارگزی اه
محمرلغتنامه دهخدامحمر. [ م ُ ح َم ْ م ِ] (اِخ ) یکی از محمره ٔ خرمیه که مخالفان مبیضه اند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به محمرة شود.
جزیرةالخضرلغتنامه دهخداجزیرةالخضر. [ ج َ رَ تُل ْ خ ِ ] (اِخ )در جنوب خوزستان نزدیک محمره (خرمشهر) قرار دارد.
عمرکیلغتنامه دهخداعمرکی . [ ع َ م َ ] (اِخ ) عمروبن محمد عمرکی . پیشوای طائفه ٔ محمرة در جرجان . رجوع به عمرو عمرکی شود.