محقونلغتنامه دهخدامحقون . [ م َ ] (ع ص ) بازداشته شده و نگاهداشته شده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محبوس . بازداشته . (یادداشت مرحوم دهخدا).- محقون الدم ؛ رهانیده شده از
مُّلْقُونَفرهنگ واژگان قرآنافكننده ها - اندازنده ها (عبارت "أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ " يعني هرچه قصد افكندنش را داريد بيفكنيد)
حقینلغتنامه دهخداحقین . [ ح َ ] (ع ص ) نعت از حقن . بازداشته . محبوس . || محقون . شیر دوشیده که بر شیر خفته ریزند برای برآوردن مسکه . و در مثل است : ابی الحقین العذرة، اَی العذر
محبوسلغتنامه دهخدامحبوس . [ م َ ] (ع ص ) اسبی که در راه خدا وقف کرده باشند. (منتهی الارب ). موقوف . || بخیل . || مضبوط. محتبس . || ممنوع . بازداشته شده . مسجون . (از اقرب الموارد
ذروحلغتنامه دهخداذروح . [ ذُرْ رو / ذُ ] (ع اِ) باغوجه . (زمخشری ). کوژخار. (مهذب الاسماء). کاغنه . (زمخشری ). آله کلو. (ریاض الأدویة). دکلوک . باغوچه . عروسک . (دهار) (زمخشری
مُّلْقُونَفرهنگ واژگان قرآنافكننده ها - اندازنده ها (عبارت "أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ " يعني هرچه قصد افكندنش را داريد بيفكنيد)
محبونلغتنامه دهخدامحبون . [ م َ ] (ع ص ) احبن . مرد استسقا گرفته و کلان شکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).