محققینلغتنامه دهخدامحققین . [ م ُ ح َق ْ ق ِ ] (ع ص ، اِ)ج ِ محقق (در حالت نصبی و جری ). رجوع به محقق شود.
جمال المحققینلغتنامه دهخداجمال المحققین . [ ج َ لُل ْ م ُ ح َق ْ ق ِ ] (اِخ ) رجوع به جمال الدین خونساری شود.
محققانهلغتنامه دهخدامحققانه . [ م ُ ح َق ْ ق َ ن َ / ن ِ] (ص نسبی ، ق مرکب ) به درستی و راستی و بطور تحقیق .(ناظم الاطباء). از روی تحقیق و صداقت . (آنندراج ).
محققانهلغتنامه دهخدامحققانه . [ م ُ ح َق ْ ق ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب )بطرز محققان . همچون محققان : وقتها زمزمه ای بکردندی و بیتی محققانه بگفتندی . (گلستان سعدی ).
جمال المحققینلغتنامه دهخداجمال المحققین . [ ج َ لُل ْ م ُ ح َق ْ ق ِ ] (اِخ ) رجوع به جمال الدین خونساری شود.
کردوکلغتنامه دهخداکردوک . [ ک َ ] (اِخ ) کردوک هارا بعض محققین با کردها تطبیق کرده اند. گزنفون گویداین مردم بسیار رشیدند و هنوز تابع پادشاهان پارس نشده اند. از نوشته ٔ گزنفون برم
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن اللیث از محققین در علم عدد و هندسه و حرکات کواکب و ارصاد در قرن پنجم که بصیر در فقه و لغت و قضا بود و سمت قضاء شربون
منصورلغتنامه دهخدامنصور. [ م َ ] (اِخ ) امیر غیاث الدین شیرازی خاتم الحکماء و المحققین (متوفی به سال 948 هَ. ق .) در شیراز متولد شد. از شاگردان پدر خود میر صدرالدین محمد بود. در