محفوظةلغتنامه دهخدامحفوظة. [ م َ ظَ ] (ع ص ) مؤنث محفوظ. رجوع به محفوظ شود. || (اِ) محدوده ٔ شهر. شهر : مغول عبدالوهاب از آدمی زادگان محفوظه ٔ سمرقند بود. (مجالس النفائس ).
مَّحْفُوظٍفرهنگ واژگان قرآنحفظ شده (حفظ:ضبط کردن صورت آن چيزي است که براي ما معلوم شده است ، بطوري که هيچ دگرگوني و تغييري در آن پيدا نشود)
محفوظ داشتنفرهنگ مترادف و متضادحفظ کردن، محافظت کردن، نگهداری کردن، حراست کردن، نگهبانی کردن، نگه داشتن
لقائیلغتنامه دهخدالقائی . [ ل ِ ] (اِخ ) (ملا...) از محفوظه ٔ سمرقند است . طبع نازک دارد. این مطلع از اوست :رخ نمودی و مرا بی سر و سامان کردی آفرین بادعجب کار نمایان کردی .(مجالس
محفوظاتفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) جِ. محفوظه . 1 - حفظ شده . 2 - آن چه در ذهن و یاد نگه داشته شده باشد.
ابن عقدهلغتنامه دهخداابن عقده . [ اِ ن ُ ع ُ دَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن سعید همدانی . محدث زیدی . او بکثرت تصنیف و بسیاری ِ احادیث محفوظه معروف است . گویند کتابخانه ٔ او سیصد اشتروار
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن سلمان رملی . مکنی به ابوسلیمان . محدث است . و از عراقیان روایت کند او نبسه ٔ عقبةبن علقمة است . ابوزرعه و علی بن داود القنطری از او روا