محفوظلغتنامه دهخدامحفوظ. [ م َ ] (ع ص ) نگاهداشته و حراست شده . حفظشده . محروس . مصون . (ناظم الاطباء). نگهداشته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام
مَّحْفُوظٍفرهنگ واژگان قرآنحفظ شده (حفظ:ضبط کردن صورت آن چيزي است که براي ما معلوم شده است ، بطوري که هيچ دگرگوني و تغييري در آن پيدا نشود)
محفوظةلغتنامه دهخدامحفوظة. [ م َ ظَ ] (ع ص ) مؤنث محفوظ. رجوع به محفوظ شود. || (اِ) محدوده ٔ شهر. شهر : مغول عبدالوهاب از آدمی زادگان محفوظه ٔ سمرقند بود. (مجالس النفائس ).