محظوظفرهنگ مترادف و متضاد۱. بختیار، برخوردار، بهرهمند، بهرهور، متمتع، مستفیض ۲. خوشحال، شاد، مبتهج، مسرور، مشعوف، مفرح
محظوظلغتنامه دهخدامحظوظ. [ م َ ] (ع ص ) رجل محظوظ و حظیظ و حظی ؛ مرد بخت مند و دولتی . (منتهی الارب ). مرد بخت مند ودارای بهره از روزی و رزق . (ناظم الاطباء). دولتی . بهره مند. ب
صطللغتنامه دهخداصطل . [ ص َ ] (ع مص ) محظوظ کردن . || محظوظ کردن از جهت تحسین . (دزی ج 1 ص 832). || (اِ) سطل . (دزی ج 1 ص 832).