محضورةلغتنامه دهخدامحضورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) مؤنث محضور: الکنف محضورة. (منتهی الارب ). رجوع به محضور شود.
محذورةلغتنامه دهخدامحذورة. [ م َ رَ ] (ع اِ) ترس . (منتهی الارب ). فزع . (اقرب الموارد). || داهیه که از آن بپرهیزند. (اقرب الموارد). بلا که از آن پرهیز کنند. (منتهی الارب ). || جن
محضورلغتنامه دهخدامحضور. [ م َ ] (ع ص ) چیزی با بسیار آفت که پریان بر آن حاضر شوند. یقال اللبن محضور فغط اناءَ ک و کذلک الکنف محضورة؛ یعنی شیر دارای آفت بسیار است که پریان بر آن
محتضرلغتنامه دهخدامحتضر. [ م ُ ت َ ض َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتضار. مرد نزدیک به مرگ . (منتهی الارب ). بیمار که در حال احتضار است . آنکه در حال نزع است . آنکه مشرف به موت است .