محضریلغتنامه دهخدامحضری . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به محضر.- سند محضری ؛ سند که در دفترخانه ٔ اسناد رسمی و برطبق موازین قانونی تنظیم شود. رجوع به محضر شود.
محضریلغتنامه دهخدامحضری . [ م َ ض َ ] (اِخ ) همدانی و مشهور به ملا دروازه . شاعری نازک خیال از دوران صفویه است و مقارن تألیف تذکره ٔ نصرآبادی درگذشته است . این بیت از اوست :عمرت
نیک محضریلغتنامه دهخدانیک محضری . [ م َ ض َ ] (حامص مرکب ) نیک محضر بودن . رجوع به نیک محضر شود.- نیک محضری کردن ؛ خوش معاشرتی نمودن . خوش خدمتی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). خوش رفتا
نیک محضریلغتنامه دهخدانیک محضری . [ م َ ض َ ] (حامص مرکب ) نیک محضر بودن . رجوع به نیک محضر شود.- نیک محضری کردن ؛ خوش معاشرتی نمودن . خوش خدمتی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). خوش رفتا