محصیلغتنامه دهخدامحصی . [ م ُ ] (ع ص ) احصاکننده . محاسب . شمارنده . (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). حساب کننده . شمارکننده . || دانا. (مهذب الاسماء). دریابنده و داننده . (ناظم ا
مُحَصَّنَةٍفرهنگ واژگان قرآنمنع شده (در اصل از احصان (به معني مانع شدن)- محكم شده -(درعبارت"قُرًى مُّحَصَّنَةٍ " منطقه اي كه با قلعه اي محكم احاطه شده وحفاظت مي شود)
محصولدیکشنری عربی به فارسیمحصول , چيدن , گيسو را زدن , سرشاخه زدن , حاصل دادن , چينه دان , ثمر دادن , واگذارکردن , ارزاني داشتن , بازده , حاصل , تسليم کردن يا شدن
محیصرلغتنامه دهخدامحیصر. [ م ُ ح َ ص ِ ] (اِخ )نام موضعی است و در شعر جریر آمده است : بین المحصیر فالعزاف منزلةکالوحی من عهد موسی فی القراطیس .و میان عزاف و مدینه دوازده میل است
شمارندهلغتنامه دهخداشمارنده . [ ش ُ رَ دَ / دِ ] (نف ) محاسِب . حساب کننده . (ناظم الاطباء).حسیب . محصی . آمارگیر. (یادداشت مؤلف ) : برفتند هر یک سوی تخت خویش یکایک شمارنده بر بخت
هبةالغتنامه دهخداهبةا. [ هَِ ب َ تُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن محمدبن هارون ، مکنی به ابوغالب . از شعرای قرن پنجم هَ . ق . است . صاحب محاسن اصفهان نام وی را در جزو معاصرین خود آورده اس
خدالغتنامه دهخداخدا. [ خ ُ ] (اِخ ) نام ذات باری تعالی است همچو «اله » و «اﷲ». (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه چنین آمده اس