محصورسازی لَختیاییinertial confinementواژههای مصوب فرهنگستانمحصورسازی موقت پلاسما بهکمک لَختیای که در برابر فرایند انبساط گرماییِ القایی مقاومت میکند
محصورسازی مغناطیسیmagnetic confinementواژههای مصوب فرهنگستاننگهداری پلاسما در ناحیهای از فضا با استفاده از میدان مغناطیسی
محصورسازی مغناطیسی پلاسماmagnetic plasma confinementواژههای مصوب فرهنگستاننگهداری پلاسما با استفاده از میدانهای مغناطیسی متـ . محصورسازی پلاسما plasma confinement
poundagesدیکشنری انگلیسی به فارسیپوندها، محصور سازی، مقدار پولی برحسب لیره، وزن چیزی برحسب پوند یا رطل
لنگالغتنامه دهخدالنگا. [ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای شهرستان تنکابن ، محدود از شمال به دریای خزر، از خاور به دهستان قشلاق از بخش چالوس شهرستان نوشهر، از باختر به دهستان نش
کاغذلغتنامه دهخداکاغذ. [ غ َ ] (اِ) کلمه ٔ فارسی است . (فیروزآبادی ) (منتهی الارب ) . قرطاس . (دهار) (ترجمان القرآن ). ورق . درج . (منتهی الارب ). بیاض . ورقه . طِرس .چنین گفت ر
لقمانلغتنامه دهخدالقمان . [ ل ُ ] (اِخ )لقمان حکیم ، مکنی به ابوسعد. (منتهی الارب ). صاحب مجمل التواریخ و القصص آرد: چون دوازده سال از مملکت داود برفت خدای تعالی لقمان را حکمت دا