محسنیلغتنامه دهخدامحسنی . [ م ُ س ِ ] (اِ) گوشه ای است از شعبه ٔ نوروز صبا. (تعلیقات بهجت الروح ص 121).
مُحْسِنٌفرهنگ واژگان قرآننيكوكار(حسن عبارت است از هر چيزي که بهجت و شادابي آورد و انسان به سوي آن رغبت کند )
مُحْسِنَاتِفرهنگ واژگان قرآنزنان نيكوكار(حسن عبارت است از هر چيزي که بهجت و شادابي آورد و انسان به سوي آن رغبت کند )
مُحْسِنُونَفرهنگ واژگان قرآننيكوكاران(حسن عبارت است از هر چيزي که بهجت و شادابي آورد و انسان به سوي آن رغبت کند )
حسنلغتنامه دهخداحسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن روزبهان شیرازی . او راست : اخلاق شمسی که به نام شمس الدوله محمد و به تقلید اخلاق محسنی تألیف کاشفی (درگذشته ٔ910 هَ . ق .). تألیف
طره بخاخلغتنامه دهخداطره بخاخ . [ طَ رَ ب َخ ْ خا ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان در 15هزارگزی جنوب خاوری آبادان و 5هزارگزی خاوری شوسه ٔ خسروآباد به آبا
کاظملغتنامه دهخداکاظم . [ ظِ ] (ع ص ) ج ، کُظَّم . (منتهی الارب ). و کاظمین . خاموش و فروخورنده ٔ خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حلیم و بردبار. ساکت : الذین ینفقون فی السراء و