محسرلغتنامه دهخدامحسر. [ م ُ س ِ ] (ع ص ) کسی که مانده و خسته میکند و خیره مینماید چشم خود را از دیدن دور. (ناظم الاطباء). حرالبصر؛ آنکه مانده شود و فروماند بینائی او از دیدن دو
محسرلغتنامه دهخدامحسر. [ م َ س َ / م َ س ِ ] (ع اِ) باطن و درون مرد. ضد منظر: یقال فلان کریم المحسر. (منتهی الارب ). مَخبَر. (ناظم الاطباء). || سینه . (منتهی الارب ). || روی . |
محسرلغتنامه دهخدامحسر. [ م ُ ح َس ْ س َ ] (ع ص ) مرد آزرده و حقیر. (منتهی الارب ). آزرده و حقیر و ذلیل . (ناظم الاطباء).
محسرلغتنامه دهخدامحسر. [ م ُ ح َس ْ س ِ ] (اِخ ) بطن محسر؛ نزدیک مزدلفه است . (منتهی الارب ). نام وادیی است بین منی ومزدلفه که نه از این است و نه از آن بنا برقول مشهور، و گویند
محصرلغتنامه دهخدامحصر. [ م ُ ح َص ْ ص َ ] (ع ص ) محصورگشته . مانده . در بند و گرفتار شده . شهربند. محصور : با او بگو که تا تو به فردوس رفته ای از سوز تو میان جهنم محصرم . خاقانی
محصرلغتنامه دهخدامحصر. [ م ُ ص َ ] (ع ص ) بازداشته شده از سفر و مانند آن بواسطه ٔ بیماری . (از منتهی الارب ). بازداشته شده و تنگ گرفته شده بواسطه ٔ بول . || محاصره شده . (ناظم ا
محصرلغتنامه دهخدامحصر. [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) محاصره کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). درحصار گیرنده . شهربندکننده . || ماده شتری که سوراخ پستان وی تنگ شده باشد. (از منتهی ا
مهصرلغتنامه دهخدامهصر. [ م ِ ص َ ] (ع اِ) شیر بیشه . مهصار. مهصیر. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد).
وادی محسرلغتنامه دهخداوادی محسر. [ ی ِ م ُ ح َس ْ س َ ] (اِخ ) نام موضعی است نزدیکی مکه . (از امتاع الاسماع ص 500 و 526).
وادی محسرلغتنامه دهخداوادی محسر. [ ی ِ م ُ ح َس ْ س َ ] (اِخ ) نام موضعی است نزدیکی مکه . (از امتاع الاسماع ص 500 و 526).
جاروبلغتنامه دهخداجاروب . (اِ مرکب ) (از: جا، مکان + روب ، مخفف روبنده ) چیزی است از گیاه که خانه روبند و آن را انواعی است . جارو. عسیل . محسرة.محوقة. مکسحة. مکسح . مِخَمّة. مسفر
مزدلفهلغتنامه دهخدامزدلفه . [ م ُ دَ ل ِ ف َ ] (اِخ ) مزدلفة : و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدندتا به مشعرالحرام و آنجا را مزدلفه گویند. (سفرنام
مزدلفةلغتنامه دهخدامزدلفة. [ م ُ دَ ل ِ ف َ ] (اِخ ) موضعی است میان عرفات و منی . (منتهی الارب ). نام جایی به مکه ٔ معظمه . (آنندراج ) (غیاث ). جایی در مکه ٔ معظمه مابین عرفات و م