محزملغتنامه دهخدامحزم . [ م َ زِ ] (ع اِ) جای تنگ بستن از ستور. ج ، محازم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جای تنگ از ستور. (مهذب الاسماء).
محزملغتنامه دهخدامحزم . [ م ِ زَ ] (ع اِ) محزمة. آنچه به وی بندند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن رشته که بر خرقه بندند. (مهذب الاسماء). بند.
محزملغتنامه دهخدامحزم . [ م ُ زِ ] (ع ص ) تنگ سازنده برای اسب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که تنگ اسب می بندد. (ناظم الاطباء).
مهذملغتنامه دهخدامهذم . [ م ِ ذَ ] (ع ص ) شمشیر بران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سیف قاطع. (از اقرب الموارد).
مهضملغتنامه دهخدامهضم . [ م ُ هََض ْ ض َ ] (ع ص ) کشح مهضم ؛تهیگاه باریک و نازک . (منتهی الارب ). || مزمار مهضم ؛ مزمار که از چند قطعه پیوسته کنند. (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الم
مهزملغتنامه دهخدامهزم . [ م ُ هََ زْ زَ ] (ع ص ) قصب مهزم ؛ نی که شکسته و شکافته شده باشد. (از اقرب الموارد). || سقاء مهزم ؛ مشک که با خشکی برهم تا خورده باشد. (از اقرب الموارد)
خلفلغتنامه دهخداخلف . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) ابن سالم محزمی ، مکنی به ابومحمد. از تابعان بود. (یادداشت بخط مؤلف ).
قصبانیلغتنامه دهخداقصبانی . [ ق َ ص َ ] (اِخ ) مذکوربن سلیمان محزمی ، مکنی به ابونصر. از محدثان است . وی از خالدبن مخلد و زکری بن عدی روایت کند و از او محمدبن مخلد و دیگران روایت