محراقلغتنامه دهخدامحراق . [ م ِ ] (ع اِ) هر چیز که سبب شود سوزانیدن و افروختن آتش را مانند برق و صاعقه . (ناظم الاطباء) : این هجو را جواب کن ار مرد شاعری ای تو و شعرت ازدر محراق
مهراقلغتنامه دهخدامهراق . [ م ُ هََ / م ُ ] (ع ص ) آب و خون و مانند آن که ریخته باشد. (هاء بدل از همزه است ). (منتهی الارب ).
محرابلغتنامه دهخدامحراب . [ م ِ ] (ع ص ) محرب . (منتهی الارب ). مردی محراب ؛ مردی بسیار جنگ آور و دلیر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مِحْرَابَفرهنگ واژگان قرآنمحراب (محراب مسجد را بقول بعضي از اين جهت محراب خواندهاند که آنجا جاي حرب و ستيز نمودن با دشمن و با هواي نفس است و بعض ديگر گفتهاند : بدين جهت محراب خوانده شده
محرابفرهنگ مترادف و متضاد۱. قبله، جایگاه امامدر مسجد ۲. عبادتگاه، جایگاه کشیش ۳. مقصوره، شاهنشین ۴. صدر اطاق، پیشگاهمجلس
نیکوتنلغتنامه دهخدانیکوتن . [ ت َ ] (ص مرکب ) خوش اندام . نکواندام . خوش هیکل : هرکل ؛ جوان خوب اندام نیکوتن . ضائن ؛ سست فروهشته شکم و مرد نیکوتن کم خوار. محراق ؛ مرد نیکوتن دراز