محتملغتنامه دهخدامحتم . [ م ُ ت َم م ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتمام . اندوهگین شونده به شب و به خواب نرونده از اندوه . (از منتهی الارب ). متفکر و مضطرب و اندوهگین و ناتوان از بیخ
محطملغتنامه دهخدامحطم . [ م ُ ح َطْ طِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تحطیم . درهم شکننده ٔ توانا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
مهتملغتنامه دهخدامهتم . [ م ُ ت َم م ] (ع ص ) اندوه مند و غمخوار. (ناظم الاطباء). اندوهمندشونده و غمخوارگی کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). و رجوع به اهتمام شود.
محتملدیکشنری فارسی به انگلیسیapt, contingent, feasible, liable, likely, meretricious, plausible, probable, prospective, uncertain
محتمسلغتنامه دهخدامحتمس . [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتماس . دو خروس با هم جنگ کننده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محتمش . (آنندراج ).