محتقرلغتنامه دهخدامحتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتقار.پست و فرومایه و کمینه . (ناظم الاطباء) : تو مگو کاین مس برون بد محتقردر دل اکسیر چون گشته ست زر.مولوی .
محتقرلغتنامه دهخدامحتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتقار. کسی که بنظر خواری و فرومایگی مینگرد. (ناظم الاطباء). خرد و کوچک شمرنده کسی را. خرد و خوار شمرنده کسی را. (آنن
مستقرلغتنامه دهخدامستقر. [ م ُ ت َ ق َرر ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی و اسم مکان از استقرار.ثابت داشته شده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ثابت . ساکن .قائم . استوار. قرارگرفته . و رجوع به ا
مُّحْتَضَرٌفرهنگ واژگان قرآنآن کس یا چیزی که نزدش حاضر شده اند (عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "یعنی : هريك در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند)
مُحْتَظِرِفرهنگ واژگان قرآنروي هم ريخته - روي هم انباشته (کلمه محتظر به معناي صاحب حظيره است ، يعني چهار ديواري که براي دامداري ساخته ميشود و به زبان فارسي آن را قلعه و يا بهاربند گويند و
مُسْتَقَرٍّفرهنگ واژگان قرآنمحل استقرار- قرارگاه دائمی - استقرار یافته ومحقق شده (مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که د
مُّسْتَقِرٌّفرهنگ واژگان قرآنقرار گیرنده (عبارت "کُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ " یعنی :هر كارى[چه خير و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ويژه خود] قرار مىگيرد.مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم
نذللغتنامه دهخدانذل . [ ن َ ] (ع ص ) فرومایه . ناکس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خسیس از مردم . (از اقرب الموارد). خوار. حقیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ال