محتشیلغتنامه دهخدامحتشی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتشاء. پر و مملو و انباشته و آگنده . (ناظم الاطباء). پرشونده . (از منتهی الارب ). || پنبه در خود گیرنده . || محتشیه . (
محتشیةلغتنامه دهخدامحتشیة. [ م ُ ت َ ی َ ] (ع ص ) مؤنث محتشی . زنی که بر پستان یا بر سرین خود بالشچه بندد تا کلان نماید. (ناظم الاطباء).
مؤتشیلغتنامه دهخدامؤتشی . [ م ُءْ ت َ ] (ع ص )استخوان شکسته ٔ به شده . (ناظم الاطباء). استخوان که شکستگی آن به شده باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
محتشمفرهنگ مترادف و متضاد۱. جلیل، باحشمت، شکوهمند، شوکتمند، محترم، مهتر، بزرگ ۲. توانگر، ثروتمند، متمول
محتشیةلغتنامه دهخدامحتشیة. [ م ُ ت َ ی َ ] (ع ص ) مؤنث محتشی . زنی که بر پستان یا بر سرین خود بالشچه بندد تا کلان نماید. (ناظم الاطباء).
مؤتشیلغتنامه دهخدامؤتشی . [ م ُءْ ت َ ] (ع ص )استخوان شکسته ٔ به شده . (ناظم الاطباء). استخوان که شکستگی آن به شده باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
محاشیلغتنامه دهخدامحاشی ٔ. [ م َ ش ِءْ ] (ع اِ) ج ِ مِحشَاء. (منتهی الارب ذیل ح ش ء). رجوع به محشاء شود.
متشیلغتنامه دهخدامتشی . [ م ُت ْ ت َ ] (ع ص ) (از «وش ی ») استخوانی که به شود از شکستگی که دارد. (آنندراج ). استخوان شکسته ٔ به شده . || بیمار شفایافته . (ناظم الاطباء) (از فرهن