محبب الوجهلغتنامه دهخدامحبب الوجه . [ م ُ ح َب ْ ب َ بُل ْ وَج ْه ْ ] (ع ص مرکب ) چیزی که صورت و سطح آن دانه دانه دارد. و محبب که از حبه مشتق است به معنی چیزی است که در سطح آن حبه ٔ ب
کاتب المحجوبلغتنامه دهخداکاتب المحجوب . [ ت ِ بُل ْ م َ ] (اِخ ) عنوانی که ینی الطرابلسی «جرجی » از نویسندگان مجله ٔ المباحث در طرابلس ، در ترجمه ٔ تاریخ التمدن الحدیث تألیف شارل سنیوب
محبوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانان، حبیب، دلارام، دلبر، دلدار، دلربا، دلنواز، دوست، شاهد، مطلوب، معشوق، نگار، یار ۲. دوستداشتنی ≠ منفور ۳. وجیه المله
محبوبدیکشنری فارسی به انگلیسیbeloved, darling, favorite, desirable, fair-haired, favored, pet, popular, truelove, valentine
علی نواییلغتنامه دهخداعلی نوایی . [ ع َ ی ِ ن َ ] (اِخ ) وی از وزرا بود و در سال 906 هَ . ق . درگذشت . او راست : 1- بدائع الوسط. 2- محبوب القلوب فی الاخلاق . (از کشف الظنون حاجی خلیف
قطب الدین لاهیجیلغتنامه دهخداقطب الدین لاهیجی . [ ق ُ بُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن عبدالوهاب شریف دیلمی اشکوری . از علمای امامیه ٔقرن یازدهم هجری و از شاگردان میرداماد است . با شیخ حر
محبوبلغتنامه دهخدامحبوب . [ م َ ] (ع ص ) دوست داشته شده . پسند کرده شده . پسندیده . (ناظم الاطباء). دوست . دوستگان . ضد مبغوض . (یادداشت مؤلف ) (مهذب الاسماء) : هرگاه متقی ... ب
مهرگیاهلغتنامه دهخدامهرگیاه . [م ِ ] (اِ مرکب ) گیاهی باشد شبیه به آدمی که عربان یبروح الصنم خوانند و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خلق گردد و بعضی گویند گیاهی
کزوانلغتنامه دهخداکزوان . [ ک ِزْ ] (اِ) بادرنگبویه را گویند و آن دوایی است که به فارسی بالنگو خوانند هرکه از برگ و تخم و بیخ آن قدری در خرقه کند و با ابریشم محکم ببندد و با خود