محبوبیلغتنامه دهخدامحبوبی . [ م َ ] (اِخ ) عبیداﷲبن مسعودبن محبوب المحبوبی معروف به تاج الشریعة. از علمای قرن هشتم هجری . او راست : شرح المواضعالمغلقة من وقایةالروایة از ابن صدرال
محبوبیتلغتنامه دهخدامحبوبیت . [ م َ بی ی َ ] (ع مصدر جعلی ، اِ مص ) (از: محبوب + ئیت مصدری ) محبوب بودن . مورد مهر و دوستی بودن . معشوق بودن .
محبوبیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی دوستداشتنی بودن، جاذبه، افسون، ملاحت، مطلوبیت، دلربایی قُرب دلبری، فریبندگی، عشوهگری، طنازی، اغوا، وسوسه، لوندی، ناز، کرشمه، شارم، جذا
popularizesدیکشنری انگلیسی به فارسیمحبوبیت دارد، عمومی کردن، مورد پسند عامه کردن، معروف ومشهور کردن، عمومیت دادن، تعمیم دادن