محبت داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. علاقهمند بودن، مهر ورزیدن، مهربانی کردن ۲. مورد تفقد قرار دادن، عنایت کردن، بذل محبت کردن
محبت داشتنلغتنامه دهخدامحبت داشتن . [ م َ ح َب ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) دوست داشتن . مهر داشتن . دوستی داشتن . محب بودن : محبت با کسی دارم کزو با خود نمی آیم چو بلبل کز نشاط گل فراغ از
محبتفرهنگ مترادف و متضادانس، تولا، حب، خاطرخواهی، دلدادگی، دوستی، شفقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، علاقه، مصادقت، مودت، مهر، مهربانی، ود، وداد، هواخواهی ≠ عداوت
محبتدیکشنری فارسی به انگلیسیaffection, charity, devotion, endearment, kindliness, kindness, love, warmth
محبتلغتنامه دهخدامحبت .[ م َ ح َب ْ ب َ ] (از ع ، اِمص ) محبة. دوست داشتن . (جرجانی ). صاحب غیاث اللغات و به تبع او صاحب آنندراج آرد که کلمه بفتح میم صحیح است و آنچه به ضم مشهور
محبتگویش خلخالاَسکِستانی: mahabbat دِروی: dəl-a suj-ân-i شالی: məhabbat کَجَلی: mahabbat کَرنَقی: məhabbat کَرینی: mahabbat کُلوری: mahabbat گیلَوانی: mohabbat لِردی: mohabba
محبتگویش کرمانشاهکلهری: me:bat گورانی: me:bat سنجابی: me:bat کولیایی: me:bat زنگنهای: me:bat جلالوندی: me:bat زولهای: me:wat کاکاوندی: me:wat هوزمانوندی: me:wat
دوست داشتنلغتنامه دهخدادوست داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) مهر و محبت داشتن به کسی یا چیزی . مهر ورزیدن . وداد. ود. مودة. علاقه و دلبستگی داشتن . (یادداشت مؤلف ). مایل بودن . (ناظم الاطب
حسننیت داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی نیت داشتن، محبت داشتن، لطفداشتن، مرحمت کردن، خیر کسیرا خواستن، بخشیدن، کمک کردن، لطف کردن
دوستی داشتنلغتنامه دهخدادوستی داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) دوست بودن . محب و یار بودن . محبت داشتن . مودت و محبت داشتن . (ناظم الاطباء): مشاخلة؛ با کسی دوست خالص داشتن . (منتهی الارب ).
تعلق داشتنلغتنامه دهخداتعلق داشتن . [ ت َ ع َل ْ ل ُ ت َ ] (مص مرکب ) پیوند داشتن . بستگی داشتن علاقه و دلبستگی داشتن . دوستی و محبت داشتن . خواهانی . کشش و پیوستگی : دلی که با سر زلف
بشردوستیفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (حامص .) محبت داشتن نسبت به آدمیان ، دوست داشتن نوع بشر، انسان دوستی .