محبتفرهنگ مترادف و متضادانس، تولا، حب، خاطرخواهی، دلدادگی، دوستی، شفقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، علاقه، مصادقت، مودت، مهر، مهربانی، ود، وداد، هواخواهی ≠ عداوت
محبتدیکشنری فارسی به انگلیسیaffection, charity, devotion, endearment, kindliness, kindness, love, warmth
محبتلغتنامه دهخدامحبت .[ م َ ح َب ْ ب َ ] (از ع ، اِمص ) محبة. دوست داشتن . (جرجانی ). صاحب غیاث اللغات و به تبع او صاحب آنندراج آرد که کلمه بفتح میم صحیح است و آنچه به ضم مشهور
محبتگویش خلخالاَسکِستانی: mahabbat دِروی: dəl-a suj-ân-i شالی: məhabbat کَجَلی: mahabbat کَرنَقی: məhabbat کَرینی: mahabbat کُلوری: mahabbat گیلَوانی: mohabbat لِردی: mohabba
محبتگویش کرمانشاهکلهری: me:bat گورانی: me:bat سنجابی: me:bat کولیایی: me:bat زنگنهای: me:bat جلالوندی: me:bat زولهای: me:wat کاکاوندی: me:wat هوزمانوندی: me:wat
مهبطلغتنامه دهخدامهبط. [ م َ ب ِ ] (ع اِ) جای فرودآمدن .(غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فرودآمدن گاه . (ناظم الاطباء). آنجا که فرودآیند. فرودگاه . (یادداشت مؤلف ). ج
مهبطلغتنامه دهخدامهبط. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) فرودآورنده . (آنندراج ).کسی و یا چیزی که به پایین می اندازد و به جلدی و شتاب فرودمی آورد. || کسی و یا چیزی که می کاهد و کم می کند از ار
محبت داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. علاقهمند بودن، مهر ورزیدن، مهربانی کردن ۲. مورد تفقد قرار دادن، عنایت کردن، بذل محبت کردن