محاورهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صحبت، تکلم، گپ، گفتگو، گفتوشنود ۲. مباحثه، مذاکره، مناظره ۳. مجاورت ۴. گفتگو کردن ≠ مکاتبه
محاورهلغتنامه دهخدامحاوره . [ م ُ وَ رَ ] (از ع ، مص ) مجادله نمودن . (از ناظم الاطباء). محاورة. محاورت . سخن گفتن با یکدیگر. || (اِمص )سخنگوئی . گفتگو. سؤال و جواب . ج ، محاورات
تیرشهواژهنامه آزادمخفف یا حالت محاوره ایِ کلمه ی تریشه [teriše] به معنای هر چیز خرده ریزه، مثل ریزۀ کاغذ، ریزۀ چوب، پارچه و مانند آن؛ می باشد. که عموما به پارچه اطلاق می شود. بی
نافچهواژهنامه آزاداز آنجا که این شهر دارای قدمتی کهن میباشد ونام قبلی آن غرقاب بوده وکوهای موازی کنار آن آثار زندگی دیده شده وبه مرور این آب کمتر شده وتبدیل به رودخانه ای بزرگ شد
ثأجیسلغتنامه دهخداثأجیس . [ ث َ اِ ] (اِخ ) ثااَجیس . نامی از نامهای یونانیان . و عنوان محاوره ای است از محاورات منسوب به افلاطون و موضع آن فلسفه است . در بعض کتب اسلامی مانند ک
زاقارتواژهنامه آزادناکارا، به درد نخور، خراب، کهنه؛ صفتى غیر رسمی و محاوره ای است که معمولاً براى وسایل نقلیه یا سایر ماشین هاى مکانیکى و برقى به کار مى رود. مى توان آن را معادل «