محاوراتلغتنامه دهخدامحاورات . [ م ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ محاورة. (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به محاورة شود. مکالمه و گفتگو و گفت و شنود. (ناظم الاطباء). || هم کلامی ها. (غیاث ).
محاضراتلغتنامه دهخدامحاضرات . [ م ُ ض َ ] (ع اِ) ج ِ محاضرة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || معلومات و یادداشته شده ها و سخنهای موافق حال و حکایات سلف مناسب مقام یعنی علم تواریخ .
محاورتلغتنامه دهخدامحاورت . [ م ُ وَ رَ ] (از ع ، اِمص ) محاورة. گفتگو. سؤال و جواب . گفت و شنود : ضعیف دل را در محاورت زبان کند شود. (کلیله و دمنه ). و انتظار میکردم تا مگر در ا
محذوراتلغتنامه دهخدامحذورات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محذورة. رجوع به محذورة شود : یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند. (ناسخ التواریخ ج 2 ص 90).
محصوراتلغتنامه دهخدامحصورات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ محصورة.- محصورات اربعه ؛ موجبه ٔ کلیه ، سالبه ٔ کلیه ، موجبه ٔ جزئیه و سالبه ٔجزئیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به موجبه ...
اهتمام بندیلغتنامه دهخدااهتمام بندی . [ اِت ِ ب َ ] (اِ) در محاورات مردم هند حسابی که تعیین میکنند اسامی زمین دارها را در ولایت . (ناظم الاطباء).
ارمنلغتنامه دهخداارمن . [ اَ م َ ] (حرف ربط + ضمیر) مخفف ((اگر من )) باشد در محاورات . (برهان ) : ای دل بهوای ارمن ار من باشم خالی نکنم ز دل حزن زن باشم وی چرخ اگر بحیله بیرون ن
عنلغتنامه دهخداعن . [ع َن ْ ن َ ] (ع حرف مصدری ) حرف مصدری بمعنی «اینکه » وآن در محاورات بنی تمیم بجای أن ّ به کار می رود، چنانکه بجای أشهد أن ّ محمداً رسول اﷲ، گویند: أشه
مفاکهاتلغتنامه دهخدامفاکهات . [ م ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ مفاکهة: آتشی خوش برافروختند و از لطف محاورات ومفاکهات فواکه با ریحانی زمستانی برهم آمیختند. (مرزبان نامه چ 1317 ص 89). و رجوع ب
پروتاگوراسلغتنامه دهخداپروتاگوراس . [ پْرُ / پ ِ رُ گ ُ ] (اِخ ) عنوان یکی از محاورات اصیل افلاطون . موضوع آن بحث در این مسئله است که آیا فضیلت را میتوان تعلیم داد یا نه . افلاطون این