محافظفرهنگ مترادف و متضادپاسبان، پاسدار، پشتیبان، حارس، حافظ، حامی، گماشته، مراقب، مستحفظ، مهیمن، نگهبان
محافظلغتنامه دهخدامحافظ. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) نگهبانی کننده . (آنندراج ). نگهبان . (ناظم الاطباء). حافظ. حفیظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاسبان و حارس . || دستگیر و حامی . || فر
محافظ بیشولتاژovervoltage protectorواژههای مصوب فرهنگستانخازن یا مقاومت غیرخطی یا هر افزارۀ دیگری که بیشولتاژهای داخلی را از بین میبرد
محافظ چشمeye-safeواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای که از چشم در برابر تابش سلاح یا حسگرهای لیزری محافظت میکند
محافظ صورتface shield, face guardواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای برای محافظت از چشم و صورت و گردن در برابر پاشش و برخورد ذرات در هنگام جوشکاری یا برشکاری یا سنگزنی