ماریمنونلغتنامه دهخداماریمنون . (اِ) جَرَّه و آن وزنی باشد. (بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جره شود.
محاریفلغتنامه دهخدامحاریف . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محرف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محرف شود.
محارملغتنامه دهخدامحارم . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مَحرَم . || ج ِ محرمة [ م ُ رُ / م ُ رَ ] . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به محرم و محرمة شود. || حرام کرده های خدا. (منتهی
محاریبلغتنامه دهخدامحاریب . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محراب . (منتهی الارب ). رجوع به محراب شود. || محاریب بنی اسرائیل ، مسجدهائی که بنی اسرائیلیان در آن می نشینند. (منتهی الارب ).
محرملغتنامه دهخدامحرم . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع اِ) نخستین ماه از ماههای دوازده گانه ٔ قمری عرب . محرم الحرام . وجه تسمیه آن است که در این ماه در ایام جاهلیت قتال بر مردم حرام بوده
محرملغتنامه دهخدامحرم . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) حرام شده . (منتهی الارب ). حرام گردانیده . آنچه از جانب خدای تعالی حرام شده باشد. (ناظم الاطباء). حرام داشته شده . حرام کرده شده
ماریمنونلغتنامه دهخداماریمنون . (اِ) جَرَّه و آن وزنی باشد. (بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جره شود.
محاریفلغتنامه دهخدامحاریف . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محرف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محرف شود.