محارفلغتنامه دهخدامحارف . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ محرف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محرف شود.
محارفلغتنامه دهخدامحارف . [ م ُ رَ ] (ع ص ) بی روزی . (مهذب الاسماء). بی بخت و روزی . خلاف مبارک . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
محارفةلغتنامه دهخدامحارفة. [ م ُ رَ ف َ ] (ع مص ) میل به جراحت فرو بردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب ). میل فرو بردن به جراحت و یافتن عمق آن را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
محاربفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیکارگر، جنگاور، جنگجو، جنگی، رزمآور، رزمپوش، مبارز، متحارب، منازع، نبردآزما ≠ مصلح ۲. ستیزهجو، یاغی (علیه حکومت اسلامی)
محارفةلغتنامه دهخدامحارفة. [ م ُ رَ ف َ ] (ع مص ) میل به جراحت فرو بردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب ). میل فرو بردن به جراحت و یافتن عمق آن را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
محرفلغتنامه دهخدامحرف . [ م ِ رَ ] (ع اِ) محراف . مسبار. میل که بدان غور و عمق جراحت دانند. ج ، محارف و محاریف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به محراف شود.
بیروزیلغتنامه دهخدابیروزی . (ص مرکب ) مفلس و محتاج . (آنندراج ). آنکه قوت یومیه ندارد. (ناظم الاطباء). محروم . (مهذب الاسماء). بدبخت : مُحارَف ؛ بی بخت و روزی . (منتهی الارب ) (یا