محاربهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. با هم جنگ کردن؛ جنگیدن.۲. (حقوق) از بین بردن نظم و امنیت با استفاده از اسلحه یا بدون آن.
محاربةلغتنامه دهخدامحاربة. [ م ُ رَ ب َ ] (ع مص ) حراب . با یکدیگر جنگ کردن . (منتهی الارب ). با کسی جنگ کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادربیهقی ) (المصادر زوزنی ).مقاتل
مؤاربةلغتنامه دهخدامؤاربة. [ م ُ آ رَ ب َ ] (ع مص ) مغلوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فریب دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج
مأربةلغتنامه دهخدامأربة. [ م َءْ رَ / رِ / رُ ب َ ] (ع اِ) (از «ارب ») حاجت . ج ، مآرب و در مثل است : مأربة لا حفاوة؛ یعنی سبب اختیار این امر حاجت است نه شفقت و مهربانی . (منته
مواربةلغتنامه دهخدامواربة. [ م ُ رَ ب َ ] (ع مص ) با همدیگر زیرکی کردن . || آفت رسانیدن . || مکر و فریب نمودن با هم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باکسی دستان آوردن . (تاج المصا
محاربةلغتنامه دهخدامحاربة. [ م ُ رَ ب َ ] (ع مص ) حراب . با یکدیگر جنگ کردن . (منتهی الارب ). با کسی جنگ کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادربیهقی ) (المصادر زوزنی ).مقاتل
warsدیکشنری انگلیسی به فارسیجنگ، محاربه، حرب، رزم، نزاع، افند، جنگ کردن، دشمنی کردن، کشمکش کردن، عداوت کردن
warدیکشنری انگلیسی به فارسیجنگ، محاربه، حرب، رزم، نزاع، افند، جنگ کردن، دشمنی کردن، کشمکش کردن، عداوت کردن
اسلمش خانلغتنامه دهخدااسلمش خان . [ ] (اِخ ) وی مهردار ذوالقدر بود و در محاربه ٔ شاهزاده ٔ حمزه میرزا (990 هَ . ق .) با امرای تکلو شرکت داشت . (سبک شناسی ج 3 ص 283 از عالم آرای عباسی