محاربفرهنگ مترادف و متضاد۱. پیکارگر، جنگاور، جنگجو، جنگی، رزمآور، رزمپوش، مبارز، متحارب، منازع، نبردآزما ≠ مصلح ۲. ستیزهجو، یاغی (علیه حکومت اسلامی)
محاربلغتنامه دهخدامحارب . [ م ُ رِ ] (اِخ ) (بنو ...) قبیله ٔ دوم از فهر و ایشان بنومحارب بن فهرندو از ایشان است ضحاک بن قیس از اصحاب رسول اﷲ (ص ). (صبح الاعشی ج 1 ص 352). رجوع ب
محاربلغتنامه دهخدامحارب . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن صباح بن عتیک از عنزةبن اسد جدی جاهلی است و گروهی از شاعران و دیگر از آنان بدو منسوب اند. (الاعلام زرکلی ).
محارباتلغتنامه دهخدامحاربات . [ م ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ محاربة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج ِ محاربت . جنگها و کارزارها. (غیاث ) (آنندراج ) : عاقبت در بعضی از آن محاربات شهید گشت .
محاربتلغتنامه دهخدامحاربت . [ م ُ رَ ب َ ] (ع مص ، اِمص ) محاربة. محاربه . حراب . (منتهی الارب ). با یکدیگر جنگ کردن . || جنگ و پیکار و نبرد و کارزار. (ناظم الاطباء): اسباب محاربت