محاجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خصومت، خصومتورزی، دشمنی ۲. استدلال، برهان ۳. جدل، مباحثه ۴. حجت آوردن، دلیل آوردن، استدلال کردن ۵. خصومت ورزیدن
محاجهفرهنگ انتشارات معین(مُ جِّ) [ ع . محاجة ] (مص ل .) 1 - حجت آوردن . 2 - دشمنی کردن . 3 - بحث همراه با پرخاش ، بگومگو، یکی به دو.
محاجةلغتنامه دهخدامحاجة. [ م ُ حاج ْ ج َ ] (ع مص ) حجاج . (منتهی الارب ). با کسی حجت گفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). حجت آوردن . || خصومت کردن . قال اﷲ تعالی اتحاجو
محاجه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. استدلال کردن، مباحثه کردن، حجت آوردن ۲. جدل کردن، بگومگو کردن ۳. خصومت ورزیدن، دشمنی کردن
محاجةلغتنامه دهخدامحاجة. [ م ُ حاج ْ ج َ ] (ع مص ) حجاج . (منتهی الارب ). با کسی حجت گفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). حجت آوردن . || خصومت کردن . قال اﷲ تعالی اتحاجو
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح ِ ] (ع مص ) محاجة. (زوزنی ). با کسی حجت گفتن . (زوزنی ) (ترجمان القرآن ). حجت آوردن . خصومت کردن . (منتهی الارب ). با کسی حجت گفتن . (تاج المصادر بیه
الکسندرسلغتنامه دهخداالکسندرس . [ اَل ِ س َ رُ ] (اِخ ) مردی از بزرگان یهود که با پطرس ویوحنا محاجه میکرد. رجوع به قاموس کتاب مقدس شود.
مِرَاءًفرهنگ واژگان قرآنبحث و مجادله (کلمه مرية به معناي تردد در چيزي است ، و شک از مريه عموميتر است . امتراء و ممارات به معناي محاجه (دليل آوردن)در آن امري است که مورد ترديد باشد . ا