محابسةلغتنامه دهخدامحابسة. [ م ُب َ س َ ] (ع مص ) بند کردن یار خود را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
محاسبه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حساب کردن ۲. شمردن ۳. به حساب آوردن، لحاظ کردن ۴. بررسی کردن، ارزیابی کردن