محابافرهنگ مترادف و متضاد۱. احتیاط، اندیشه، باک، بیم، پروا، ترس، ملاحظه، واهمه ۲. جانبداری، طرفداری، محابات
محابالغتنامه دهخدامحابا. [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) محاباة. حباء. رجوع به محاباة شود. در اصل محاباة است که فارسیان به حذف تاء استعمال کنند. (آنندراج ). در زبان فارسی محابا که اغلب به
محابافرهنگ انتشارات معین(مُ) [ ع . محاباة ] (مص ل .) 1 - ترس ، پروا، احتیاط ، ملاحظه ، طرفداری . 2 - کسی یا چیزی را ویژة خود ساختن .
محابافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. طرفداری.۲. طرفداری کردن از کسی خلاف عدل و انصاف.۳. ملاحظه.۴. ترس.
محاباتفرهنگ مترادف و متضاد۱. یاری کردن ۲. طرفداری کردن، ناحق کردن، جانبداری ناعادلانه کردن ۳. میلبه ناحق کردن ۴. احتیاط کردن، ملاحظه کردن ۵. فروگذاشتن ۶. احتیاط، ملاحظه، پروا
محاباتلغتنامه دهخدامحابات . [ م ُ ] (ع مص ) محابا. محاباة. رجوع به محابا و محاباة شود.- محابات کردن ؛ ترسیدن .- || کوتاهی و سهل انگاری کردن . فروگذاشتن : اگر محاباتی کند جانش برف
محاباتلغتنامه دهخدامحابات . [ م ُ ] (ع مص ) محابا. محاباة. رجوع به محابا و محاباة شود.- محابات کردن ؛ ترسیدن .- || کوتاهی و سهل انگاری کردن . فروگذاشتن : اگر محاباتی کند جانش برف
محاباةلغتنامه دهخدامحاباة. [ م ُ ] (ع مص ) حباء. یاری دادن کسی را. (از منتهی الارب ). نصرت و مدد کردن . یاری کردن . اعانت . || صلح و نگهداشت . محابا. (آنندراج ). || عطاکردن بی پاد