مجیدلغتنامه دهخدامجید. [ م َ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . یکی از اسماء صفات خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از اسماء خدای تعالی است و به معنی آنکه در ذات و صفا
مجیدلغتنامه دهخدامجید. [ م َ ] (ع ص ) شریف و بزرگوار و گرامی قدر و عالی مرتبت و بلندپایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بزرگوار و گرامی . (غیاث ).
مجیدلغتنامه دهخدامجید. [ م ُ ] (ع ص ) خداوند اسب نیکورو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صاحب جواد یعنی اسب پیش تاز خوب . ج ، مجاوید. (از اقرب الموارد). || کسی که چیز نیکو و جید
مجیدیهلغتنامه دهخدامجیدیه . [ م َ دی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) از روستاهای سابق شمیران شهرستان تهران بود که اکنون منضم به شهر تهران شده ، ناحیه ای است در شمال نظام آباد و سمنگان و جنوب ش
مجیدیةلغتنامه دهخدامجیدیة. [ م ُ ج َ دی ی َ ] (ع ص ) (از «م ج د») الابل المجیدیة؛ به صیغه ٔ مصغر از شتران یمن است و گویند منسوب است به محلی که نام آن مُجَید است . (از اقرب الموارد
مجیدآبادلغتنامه دهخدامجیدآباد. [ م َ ] (اِخ ) (تازه کند) دهی از دهستان رودقات است که در بخش مرکزی شهرستان مرند واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
مجیدآبادلغتنامه دهخدامجیدآباد. [ م َ ] (اِخ ) (قلعه نو) دهی از دهستان اراضی نیزار است که در بخش مرکزی شهرستان قم واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
مجیدآبادلغتنامه دهخدامجیدآباد. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گوارئیم است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و 238 تن سکنه دارد. (ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
مجیدیةلغتنامه دهخدامجیدیة. [ م ُ ج َ دی ی َ ] (ع ص ) (از «م ج د») الابل المجیدیة؛ به صیغه ٔ مصغر از شتران یمن است و گویند منسوب است به محلی که نام آن مُجَید است . (از اقرب الموارد